خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل غمدیده به تنهائی هجران خو کردتکیه بر زلف تو و باد و جهان یکرو کرد
۲
گفتم آنروز که دل نکته ز خال تو شنیدرخنه در کار مسلمانیم این هندو کرد
۳
چه عجب گر شب عاشق بغلط گشت سحرزان دو رنگی که بنا گوش تو در گیسو کرد
۴
نیست جای گله در زلف توأم یکسر موکآنچه کرد او بسیه روزی ما نیکو کرد
صفحهٔ ۱ از ۴