خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گویند که من بر کف در راه تو سر دارماز سر بسرت گر خود عمریست خبر دارم
۲
عرض س و جان کردن باشد عجب از عاشقهست از سر و ننگ آن خاکی که بسر دارم
۳
هیچ از دهنت رمزی با کس نتوانم گفتبا آنکه بهر موئی تقریر دیگر دارم
۴
اندست که میبودم بر گردن و گیسویتهجر تو چنانم کرد کاکنون بکمر دارم
صفحهٔ ۱ از ۳