خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتمهمی با حق حق نزدیک و دور از ما خلق گشتم
۲
ببرد اندر مقام قاب قوسینم عروق جانجوار دوست را واصلتر از حد صدق گشتم
۳
عجب سری ز جان دیدم که بر حل معمائیکتاب روح میکردم ورق ناگه ورق گشتم
۴
در او دیدم جمال یار و چون بشکافتم جانرانه تنها فالقالنور آمدم ربالفلق گشتم
صفحهٔ ۱ از ۲