خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای غریب آب غریبی ز تو بربود شبابوز غم غربت از سرْت بپرّید غراب
۲
گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریبگرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
۳
هر درختی که ز جایش به دگر جای برندبشود زو همه آن رونق و آن زینت و آب
۴
گرچه در شهر کسان گلشن و کاشانه کنیخانهٔ خویش به ار چند خراب است و یباب
صفحهٔ ۱ از ۱۲