خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاستنیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست
۲
گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرابه همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟
۳
چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،راست میگوی، که هشیار نگوید جز راست
۴
ور تو خود کردی تقدیر چنین بر تن خویشصانع خویش تویی پس خود و این قول خطاست
صفحهٔ ۱ از ۱۲