خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهانا چون دگر شد حال و سانت؟دگر گشتی چو دیگر شد زمانت!
۲
زمانت نیست چیزی جز که حالتچرا حالت شدهست از دشمنانت؟
۳
چو رخسار شمن پُرگرد و زردستهمان چون بت ستانی بوستانت
۴
عروسی پرنگار و نقش بودیرخ از گلنار و از لاله دهانت
صفحهٔ ۱ از ۱۱