شعر را زندگی کن
خلوتی با صوفی محمد هروی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواهم نظری در رخ خوب تو دگر باراز عمر چو سیری نبود ای بت عیار
۲
چشم تو به هم برزده حال دل ما رادانم که چنینها نکند مردم هشیار
۳
گل خار شده باز و چمن گشته معطرکاکل زده ای شانه مگر دوش به گلزار
۴
بر عارض آن ماه خط سبز عیان شدای دل حذر از عین بلاکن به شب تار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth