خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم نبود صورت مردم حکماانددیگر خس و خارند و قماشاتِ دغااند
۲
اینها که نیند از تو سزای که و کهدانمر حور و جنان را تو چه گوئی که سزااند؟
۳
باندوه چرایند شب و روز بماندهاز چون و چرا زانکه ستوران چرااند
۴
این خیل چرا جویند وز خیل چراجویاین خلق بداندیش کزین گونه جرااند
صفحهٔ ۱ از ۱۴