خلوتی با صوفی محمد هروی
بخش ۴۴ - و ایضا له
دیوان اطعمه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر به خاطرم آمد پلونی شیرهعجب عجب که ز شوقش کسی نمیمیره
۲
خوش است کاسه گلریزه پر از قیمهولی به شرط که ترشی او بود تیره
۳
شنوده ای تو به مثلش که بر درند به مشکدر آ به مطبخ و بنگر که سرکه و سیره
۴
ببین به سله ای انگور مسکه و فخریکه در لطافت او عقل می شود خیره
صفحهٔ ۱ از ۲