خلوتی با صوفی محمد هروی
بخش ۱۱۲
دیوان اطعمه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنمبلبلان را جمع و گلها را پریشان می کنم
۲
در جواب او
۳
هر سحر کز شوق یاد نان و بریان می کنمصحن فرنی را به یادش مرهم جان می کنم
۴
قامت زناج می آید مرا آن دم به یاد«در چمن چون یاد از سرو خرامان می کنم»
صفحهٔ ۱ از ۳