خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۴۳ - صفای صبح
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان زنده می شود ز دم جان فزای صبحگویی دم مسیح بود در هوای صبح
۲
صبح است و خیز تا سوی میخانه رو کنیمزان پیش کافتاب رسد از قفای صبح
۳
دانی که شب چراست به دینگونه قیرگونگویا سیه کرده ببر، در عزای صبح
۴
دیدی که حقه باز شب تار را چسانرسوا نمود خندهٔ دندان نمای صبح
صفحهٔ ۱ از ۳