خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۴۴ - شب تا به صبح
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در فراقت ای بت سیمین برم، شب تا به صبحمی چکد خونابه از چشم ترم، شب تا به صبح
۲
ز آتش هجر تو و، سیلاب اشک دیده امگاه در آبم گهی در آذرم، شب تا به صبح
۳
هیچ آگه نیستی ای ماه رو، کز دوریت!از مژه ریزد به دامان اخترم، شب تا به صبح
۴
بسکه در مینای چشمم خون دل آمد به جوششد ز خون دل لبالب ساغرم، شب تا به صبح
صفحهٔ ۱ از ۲