خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۶۳ - قرص قمر
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آفتاب رویت ای قرص قمر!برد از دل تابم و، هوشم ز سر
۲
یک نظر دیدم رخت را بی حجابواله و حیران شدم از یک نظر
۳
عارضت ماهی بود، بر سر کلاهقامتت سروی بود، بسته کمر
۴
گر ملک خوانم تو را الحق به جاستزآنکه این صورت نباشد با بشر
صفحهٔ ۱ از ۳