خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارندکه فلک باز شکار است و همه خلق شکارند
۲
نه عجب گر نبودشان خبر از چرخ و ز کارشکز حریصی و جهالت همه در خواب و خمارند
۳
برزگاران جهانند و همه روز و همه شببجز از معصیت و جور نه ورزند و نه کارند
۴
چون درختان ببارند به دیدار ولیکنچون به کردار رسد یکسره بیدند و چنارند
صفحهٔ ۱ از ۵