شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستنددگر به تیغ طمع حلق خویش خسته‌ستند
۲
طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعانز دست بند ستمگاره دهر جسته‌ستند
۳
گوزن و گور که استام زر نمی‌جویندزقید و بند و غل و برنشست رسته‌ستند
۴
و گر بر اسپ ستام است، لاجرم گردنشچو بندگان ذلیل و حقیر بسته‌ستند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth