خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۱۸ - سرو خونین
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار مننظر کن تو به حال زار و چشم اشکبار من
۲
تو تا رفتی به میدان، جان شیرینم برفت از تنسیه شد بی رخ چون آفتابت روزگار من
۳
ز طفلی پرورش دادم تو را تا آنکه در پیریتو باشی مونس تنهایی شب های تار من
۴
ز زلف و عارضت خوش داشتم روز و شبی اماز هجرت گشت یکسان، عاقبت لیل و نهار من
صفحهٔ ۱ از ۳