خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۳۵ - طایر باغ جنان
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شهیدی که لب تشنه بریدند سرت را!سوختند از پی یک قطرهٔ آبی جگرت را
۲
گرچه خواندند به مهمانیت از شهر مدینهکوفیان از چه بریدند لب تشنه سرت را
۳
طایر باغ جنان بودی و، با سنگ شقاوتبشکستند به هم دوزخیان، بال و پرت را
۴
نه شکستند همین صدر تو را از سم اسبانکه شکستند دل مادر و جد و پدرت را
صفحهٔ ۱ از ۳