خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۴۰ - مقتل خون
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف اکبر چو ز خون سر او تر گردیدعقل گفتا که عجین مشک، به عنبر گردید
۲
بر زمین خون ز گلوی شه لب تشنه حسینآنقدر ریخت که با خاک، مخمر گردید
۳
بدنی را که بدی بسترش آغوش نبیعاقبت خاک زمین، بالش و بستر گردید
۴
سر فرزند نبی گشت چو پنهان به تنورزین حکایت دل صدیقه پر آذر گردید
صفحهٔ ۱ از ۳