خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۶۳ - اشک روان
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی بتوان نهفت اندر دل، این راز نهان راچند اندر دیده پنهان دارم این اشک روان را
۲
آتشی در سینه ام پنهان بود کز شعلهٔ اوگر کشم آهی ز دل، یکسر بسوزاند جهان را
۳
یارب این آتش که پنهان دارمش در لوح سینهگر برافروزد بسوزد بند بند استخوان را
۴
به که یاد آرم ز دشت کربلا و کشته گانشوز فغان و ناله، پر سازم زمین و آسمان را
صفحهٔ ۱ از ۵