خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای چنبر گردنده بدین گوی مدورچون سرو سهی قد مرا کرد چو چنبر
۲
وز موی و رخم تیرگی و نور برون تاختتا زنده شب تیره پس روز منور
۳
هر وعده و هر قول که کرد این فلک و گفتآن وعده خلاف آمد و آن قول مزور
۴
من قول جهان را به ره چشم شنودمنشگفت که بسیار بود قول مبصر
صفحهٔ ۱ از ۲۱