خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سارزرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
۲
همواره سیه سرش ببرند از ایراکهم صورت مار است و ببرند سر مار
۳
تا سرش نبری نکند قصد برفتنچون سرش بریدی برود سر به نگونسار
۴
چون آتش زرد است و سیه سار ولیکناین زاب شود زنده و زاتش بمرد زار
صفحهٔ ۱ از ۱۴