خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۸۹ - وادی عشق
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داغت ای تشنه جگر! بر جگری نیست که نیستسر سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
۲
پای مردانه نهادی به ره وادی عشقگرچه دیدی که در آن ره خطری نیست که نیست
۳
تشنه لب، جان به سپردی به لب آب رواندر غمت اشک روان، از بصری نیست که نیست
۴
با لب خشک، سرت شمرجدا کرد ز تنزین مصیبت به جهان، چشم تری نیست که نیست
صفحهٔ ۱ از ۳