خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۹۱ - دانهٔ اشک
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سر به سنان رفته، تن افتاده به میدان!گویا خبرت نیست زما جمع اسیران
۲
تو رفته به خوابی و نداری خبر ای شاه!کز هجر تو ما را نرود خواب به چشمان
۳
کشتند لب تشنه تو را بر لب دریادادی ز وفا در ره جانان، ز عطش جان
۴
بر پیکر تو گریه کنم یا به سر تویا بهر غریبی تو ای خسرو خوبان!
صفحهٔ ۱ از ۴