خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۷ - طایر بی آشیان
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نام دشت نینوا، هر گه که آید بر زبانمهمچو نی آتش فتد در بند بند استخوانم
۲
شد خزان، در کربلا چون گلشن آل پیمبربلبل آسا، روز و شب، در ناله و آه فغانم
۳
هر زمان خواهم نویسم داستان کربلا راخون شود جاری ز نوک خامهٔ عنبرفشانم
۴
هر زمان آرم به یادم ، غربت و مظلومیَش راجای اشک، از دیدهٔ غمدیده خون دل فشانم
صفحهٔ ۱ از ۴