خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفتهزار نکته روشن بر آفتاب گرفت
۲
غراب شب بر زلف وی آشیان داردکه صبح ناز سپید آن سیه غراب گرفت
۳
شراب بیغش ساقی فزود مستی منبدان مثال که هستی من شراب گرفت
۴
خوی از جبین به زمین ریخت یار گلرخ منهمه بساط زمین در گل و گلاب گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳