خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموسز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
۲
اثبات یقین تو به معقول چه سود است ؟چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس
۳
تا چند سخن گویی از حق و حقیقت؟آب حیوان جویی در چشمهی مطموس !؟
۴
گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمانور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس
صفحهٔ ۱ از ۲