خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه میپروردخود، رعیت پادشه را با سپه میپرورد
۲
پرورد خورشید مه را، نزد دانا روشن استحسن روی یار من خورشید و مه میپرورد
۳
موی تو شام ابد روی تو چون صبح ازلصبح روشن از چه رو، شام سیه میپرورد؟
۴
خط و خالت را سواد است از شعاع عارضتآری آری برق در، دریا شبه میپرورد
صفحهٔ ۱ از ۲