خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من تنگتر از پسته خندان دهان داردمسلم چشمه آب بقا زیر زبان دارد
۲
همه سوداست، در باطن قمار عشق و جانبازیولی در قید جان بودن در این بازی زیان دارد
۳
ببین داغ جبین زاهد خودبین وین سحریستمیان جمع حیوانات این حیوان نشان دارد
۴
مگر آن نوگل زیبا شکفت از گلشن وحدتکه هر بلبل در این گلزار فریاد و فغان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳