خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
۲
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردینفرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
۳
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بودکه پنهان شد چو بدگوهر خزان بشکست پیمانش
۴
ز سر بنهاد شاخ گل به باغ آن تاج پر درشبه رخ بر بست خورشید آن نقاب خز خلقانش
صفحهٔ ۱ از ۱۶