خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکشدلا میبوس دست و تیغ و نازش را نکوتر کش
۲
مرا ابرو کمان، صیاد زد با تیر مژگانشبه خون چون دید غلتانم چو آهو بست بر ترکش
۳
خورد گر خون مشتاقان چو می روزی بت جاناننه یک تن میدهد ترکش نه یک کس میکند ترکش
۴
مرا ماهی است مهر آیین که خورشیدِ جهانآرابُوَد تاجی که از عهد قدم بوداست بر ترکش
صفحهٔ ۱ از ۲