خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش
۲
بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شدبیچارگی و زردی و کوژی و نوانیش
۳
تا زاغ به باغ اندر بگشاد فصاحتبر بست زبان از طرب لحن غوانیش
۴
شرمنده شد از باد سحر گلبن عریانوز آب روان شرمش بربود روانیش
صفحهٔ ۱ از ۱۲