خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمنیکجا صبا یکجا خزان یکجا گل ویکجا سمن
۲
برقع ز عارض برگشا تا عالمی شیدا کنیجمعی ز مو برخی زرو، خلق از لب و من از دهن
۳
چون در تبسم می روی از فرقتت گم می کندسوسن زبان قمری فغان بلبل نوا طوطی سخن
۴
هر گه که بر خیزی بپا بر گرد سر می گردداشمع از زمین مه از سما روح از تن و جان از بدن
صفحهٔ ۱ از ۲