شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوشوز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
۲
هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته استبیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟
۳
این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنتفتنه چه شدی خیره تو بر صورت نیکوش؟
۴
بیدار شو از خواب و نگه کن که دگر باربیدار شد این دهر شده بیهش و مدهوش
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth