خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۱۱۱
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترسم ز روی کار چه این پرده واکنندمی خوردن نهانی ما بر ملا کنند
۲
شیرین لبان که از می تلخند کامرانکامم بجرعه ئی چه شود گر روا کنند
۳
تاکی بنای ماتم و غم باشد استوارساقی بگو بساط نشاطی بپا کنند
۴
گفتم که بامن اینهمه بیگانگی ز چیستگفت این عنایتیست که با آشنا کنند
صفحهٔ ۱ از ۲