شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۱۱۲

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند از لب تو جانها مست شراب گرددوز آن نگاه گرمت دلها کباب گردد
۲
تا گشته عقد رویت با آینه مقابلکز تابش جمالت آئینه آب گردد
۳
مخرام سوی بستان منمای رخ بگلشنکز شرم عارض تو گلها گلاب گردد
۴
از بس بدیده دل دریای خون زند جوشترسم ز سیل اشکم عالم خراب گردد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth