شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۱۱۴

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر پا برهنگان که دم از کبریا زنندمردانه پای بر سر کبر و ریا زنند
۲
مستان که میکشند سبوی بساط عیشساغر کشان شیشه غم را صلا زنند
۳
گر بینواست دل ز نوا مطربان عشقهر گوشه نغمه به مقام نوا زنند
۴
دست از جهان کشیده گدایان کوی دوستبر تخت و تاج قیصر و فغفور پا زنند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth