شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۱۵۳

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در قدم اولین تا نشود ترک سردر ره عشق بتان کس ننماید گذر
۲
بس که ز خوناب دل دیده شده سیل خیزمیرسدم هر نفس موجهٔ خون تا کمر
۳
موسی جان را که دل وادی ایمن بودبر شجر هستی‌اَش عشق تو آمد شرر
۴
تا ز قماش غمت بافته دل فوطه‌ایهمچو شناور خورد غوطه به خون جگر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth