شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لشکر پیری فگند و قافله ذلناگه بر ساعدین و گردن من غل
۲
غلغل باشد به هر کجا سپه آیدوین سپه از من ببرد یکسر غلغل
۳
شاد مبادا جهان هگرز که او کردشادی و عز مرا بدل به غم و ذل
۴
نفسم چون نال بود و جسمم چون کوهکوه شد آن نال و نال که به تبدل
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth