خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۲۱۸
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقینمطلق زقید کثرتم هذا جنون العاشقین
۲
جان در سر جانانه شد دل در سر پیمانه شدتن ساکن میخانه شد هذا جنون العاشقین
۳
گه نور گه نار آمدم گه گل گهی خار آمدمگه مست و هشیار آمدم هذا جنون العاشقین
۴
راندم بمیدان بارگی رستم ز خود یکبارگیزین پس من و آوارگی هذا جنون العاشقین
صفحهٔ ۱ از ۲