خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به راه دین نبی رفت ازان نمییاریمکه راه با خطر و ما ضعیف و بییاریم
۲
چو روز دزد ره ما گرفت اگر به سفربجز به شب نرویم، ای پسر، سزاواریم
۳
ازین به سان ستاره به روز پنهانیمز چشم خلق و به شب رهبریم و بیداریم
۴
وگر به شخص ز جاهل نهان شدیم، به علمچو آفتاب سوی عاقلان پدیداریم
صفحهٔ ۱ از ۱۱