شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۴۱

بخش دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاری که وداعم ننمود و بسفر رفتگو رو بسلامت که ز راه تو خطر رفت
۲
تا پیش نظر بود مرا نور بصر بودنورم ز بصر رفت چو از پیش نظر رفت
۳
آن شوخ جفا پیشه که هیچم بوداعیننواخت دم رفتن و از شهر بدر رفت
۴
زد تیر غمی بر دل ریشم که ز زخمشخوناب جگر بر رخم از دیده تر رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth