شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۸۹

بخش دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من خونین جگر داغی که از هجران بدل دارمندارد مرهمی دیگر بغیر از وصل دلدارم
۲
زگلزار سر کویش صباگر بشکند شاخیز شاخ حسرتش بر دل فتد هر لحظه صد خارم
۳
چو ای صیاد سنگین دل نمودم در قفس منزلچو مرغان دگر نبود هوای باغ و گلزارم
۴
ز زلف بی بها موئی بصد جان گرکه بفروشددراین سودا من مسکین بجان و دل خریدارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth