شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من چو نادانان بر درد جوانی ننومکه در این درد نه من باز پسینم نه نوم
۲
پیری، ای خواجه، یکی خانهٔ تنگ است که مندر او را نه همی یابم هر سو که شوم
۳
بل یکی چادر شوم است که تا بافتمشنه همی دوست پذیرد ز منش نه عدوم
۴
گر بر آرندم از این چاه چه باک است که منشست و دو سال برآمد که در این ژرف گوم
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth