خلوتی با نورعلیشاه
بخش ۲ - حکایت
جامع الاسرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ خوش خط و خال در شکنج نهالی آشیان داشت و جوجه بی پر و بال در آشیان نهان زهرآلود ماری دندان طمع گشاده قصد جوجه وی کرد مرغ از زیرکی و فراست دریافت و خار تمام نیشی در منقار گرفته بکنجی غنود مار سینه مال خود را بنهال کشید تا بلب آشیان رسید دهان باز کرد و صید کردن آغاز مرغ از چابکی خود را چالاک ساخت و خار را در دهان مار انداخت جراحت خار از دهان مار سر کرد و بنیاد هستی اش را زیر و زبر از اوج نهال به حضیض وبال افتاد و چندان سربر سنگ زد که جان بهلاکت داد.
۲
مرغ باشد سالک راه هداآشیانش منزل فقر و فنا
۳
جوجه آن دربحر معرفتخوش گرفته زیر پر طایر صفت
۴
نفس اماره مراو را بود مارناوک توفیق در منقار خار
صفحهٔ ۱ از ۷