شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

بخش ۳ - حکایت

جامع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دختری را جای در هند بود چندر بدن نام بغایت خوبروی و خوش اندام طره مشک فامش دلهای مسلمان را دام و خال عنبر افشانش دانه سحر نرگش فتانش راهزن ایمان و غمزه غمازش دیوانه ساز هر فرزانه از لعل گهربارش رونق شکن بازار مرجان و از گونه رخسار بر همزن هنگامه مهر درخشان قد دلارایش نخل چمن رعنائی و خد روح افزایش گل گلشن زیبائی
۲
سرو سرافراز خیابان حسنجان بهوا داری او باخته
۳
آمده در عرصه جان یکه تازیک تنه بر قلب روان تاخته
۴
ز ابروی کج تیغ مهندس بنازبررخ ارباب نیاز آخته
صفحهٔ ۱ از ۱۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth