خلوتی با نورعلیشاه
بخش ۹ - حکایت در فوائد سخن
جامع الاسرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقتی میگذشتم بشهری رسیدم ناگاه بنهری دو طایفه را دیدم بر کنار نهر نشسته و عقد مکالمه برمیان بسته همه در مجادله مسکوب و بمعادله منسوب تیغ زبان در معرکه بیان کشیدم و سبب مهلکه یک بیک پرسیدم بعضی آبرا موج میگفتند و برخی موج را آب و جمعی سراب را دریا و خیلی دریا را سراب یکی میگفت وحدت در کثرتست دیگری میگفت کثرت در وحدت لآلی متلألی از مثقب فکرت سفتم و قفل معانی بکلید بیان گشوده گفتم
۲
از نظر بحر و موج و آب و سرابکثرت و وحدت و سئوال و جواب
۳
همه را یکطرف بیندازیدسربوحدانیت بر افرازید
۴
گر همه گل و گر همه خار استاثر رنگ و بوی آن یار است
صفحهٔ ۱ از ۱۱