خلوتی با ظهیری سمرقندی
بخش ۴۵ - داستان کودک و رسن و چاه
سندبادنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاهزاده گفت: در شهور دابر و سنین غابر، زنی بوده است که متابعت شهوات شیطانی کردی و موافقت لذات جوانی نمودی و بر اسباب معاشرت، حرصی غالب و شرهی طالب و نهمتی راغب داشت و اوقات و ساعات بر تحصیل لذات و ادراک نهمات مقصور کرده بود و این معنی ورد خود ساخته:
۲
بردار پیاله و سبوی ای دلجویفارغ بنشین تو بر لب سبزه و جوی
۳
بس شخص عزیز را که دهر ای مه رویصدبار پیاله کرد و صد بار سبوی
۴
روزی سبوی آب و رسن برگرفت و به طلب آب بر سرچاه رفت و کودکی طفل در بر داشت. چون به سر چاه رسید، معشوق را دید بر لب چاه ایستاده و چشم انتظار گشاده و با خود می گفت:
صفحهٔ ۱ از ۵