خلوتی با ظهیری سمرقندی
بخش ۴۹ - داستان شاه کشمیر و دخترش و پری و چهار برادر زیرک
سندبادنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاهزاده گفت: بقای عمر پادشاه روزگار و سایه فضل کردگار در دولت مستدام و سعادت بر دوام باد. آورده اند که در اعوام گذشته و ایام رفته در نواحی کشمیر پادشاهی بوده است به داد و عدل موصوف و به سداد و رشاد مذکور. باصیت سایر و حرمت وافر و دولت رفیع و حشم مطیع و او را فرزندی مستوره و عفیفه و جمیله و شریفه بود، با نسبی مشهور و حسبی معمور، عرضی طاهر و جمالی باهر، چنانکه به شکل و شمایل و خلق و خصایل او در بسیط زمین و بساط زمان هیچ کس مثل او نشان ندادی و زبان روزگار می گفت:
۲
جمالش بر سر خوبی کلاهستبنامیزد نه رویست آن که ماهست
۳
پدر او را عظیم دوست داشتنی و از سایه به آفتاب نگذاشتی و گفتی:
۴
تنها ز همه جهان من و تنها تویا من به میان رسول بایم یا تو
صفحهٔ ۱ از ۱۰