شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۳۵

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لِکَیْلا یعَلَمَ مِنْ بعَدِ عِلْمٍ شَیْئا
۲
عَلَمِ عِلم و ادراک را به دستِ تو می‌دهند تا از خود سلطانی نکنی، و بدان که این امیری به تو کسی دیگر داده است. همان زمان که این عَلَمِ علم و ادراک را بدست تو می‌دهند، می‌نگر که می‌دهد و از به هرچه می‌دهد از بهر آن می‌دهد تا با یاغی جنگ کنی، نه آنکه بروی یاغی شوی.
۳
این علم ادراک آرزوها از درِ پنج حس تو درآوردند و راه‌های دیگر از اندرون تو گشادند تا بعضی ادراک را از آن راه به نزد تو آرند، از جوع و محبّت و شهوت. اگرچه این درها بسته شود این ادراک را در تو پیدا می‌کنند چون شمع و به هر گوشه پیش تو می‌گردانند تا چون بر این خزاین واقف شوی خدمت خداوند خزینه کنی تا تو را عطاها دهد و شمع دانش تو را بدان جهان بزوایا پدید کند. خود شمع ادراک تو را در این خزاین از پیش تو می‌برند. آخر این ادراک و نظر روح تو چون چراغی‌ست که اللّه به هر جای و در هر گوشه می‌گرداند تا موجودات آن زاویه تو را مکشوف می‌شود، تو چرا چون دزدان درمی‌افتی و خود را پرباد می‌کنی تا بروی.
۴
از باد کسب و کار و تدبیر تو به همه کوی‌ها فرودویدی از مقامری و قلّاشی و خدمتگری و بناآوردن و تحصیل علم و تحصیل مراد پس تو نتوانی از خزینه ما چیزی بیرون بردن. تو همه حیل‌ها بکن تا از ادراک فرومانی و خزینه ما به سلامت بماند، لکیلا یعلم من بعد علم شیئا.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth