شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۳۶

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ
۲
گفتم ای آدمی‌ بچه، اگر بر کسی‌ات رحم نیست بر خودت هم رحم نیست و اگر در حق کسی دیگر بیداد می‌کنی در حق خود بیداد می‌کنی. در هر شیوه که فروشوی چنان فروشوی که خود را هلاک کنی و بیرون از طاقت باربرداری تا در آن راه تازیانه بی‌مرادی بر سر تو زنیم تا بازگردی و به آخر بازآیی. چون در قضای شهوت افتی همچنین و در اکتساب هنر همچنین و در اکتساب زر همچنین، چون اسبی که سر بکشد و به دست شیران خود را اسیر کند، لگام بر سر او نهند و به آخرش بازآرند.
۳
هل اتی علی الانسان
۴
چندین هزار سال در عدم بی این نام وری بودی چگونه صبر می‌کردی. اکنون چون چندین صبر در عدم توانستی کردن، این چند روز که در این جهان آمدی چگونه است که چنین بی‌صبر و بی‌قرار شدی. آخر تو نطفه چکیده بودی در تنور رحم، تو را بازبستیم تا همچو نان پخته شدی و بر روی خوان جهان‌ات انداختیم و عالم را به تو آراستیم. امّا نان چه داند که عالم بدو آراسته می‌شود و بر کار می‌باشد چون بینایی خلقان‌اش نداده‌ایم. همچنان تو را نیز بینایی و شنوایی به بندگی کردن دادیم نه از آنِ وزیری و چیزهای دیگر، تو خلقانِ آن جهان را و احوال ایشان را چه دانی، چنانک جمادات را بینایی و شنوایی خلقان ندادیم و گویایی و بصر و بینایی این خلقان را نباشد.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth